آنتونى شرلى ( مترجم : آوانس )

199

سفرنامه برادران شرلى ( فارسى )

كه از گرجيان جديدالاسلام بود مراجعه شود . رستم خان از كسان خود عده‌اى را به جستجوى آباء كرملى فرستاد و ايشان در راه يكى از كلفت‌هاى ترزا را ديدند . او را گرفتند و به اقسام آزار از او محل اقامت خانمش را پرسيدند . بالاخره ترزا اسير شد و مأمورين او را كت بسته به خوارى تمام در كوچه‌ها گرداندند و به خانهء داروغه بردند و به او تكليف كردند تا مسلمان شود و گفتند كه اگر نپذيرد او را زنده خواهند سوخت . ترزا به هيچ‌وجه تسليم نشد و از مخالفين يكى پيشنهاد كرد كه او را از فراز برجى بر زمين بيفكنند . ترزا در آخر كار به جان آمد و با خشم و تندى گفت كه اين نوع رفتار زشت نسبت به او در برابر خدماتى كه شوهرش به پادشاه ايران كرده ناشايست و دور از انصاف و مردانگى است . محاكمه‌كنندگان خانم شرلى از اين بيان او سرافكنده شدند و چون ديدند كه از زجر و فشار نتيجه‌اى را كه مىخواهند نمىگيرند ، ناچار ترزا را به خانهء حاكم بردند . حاكم روحانيون را كه در اين قضيه بيش از همه برسر و سينه مىزدند از پيش خود راند و ترزا را به مقر و مسكن خود بازگرداند . آباء كرملى باز متوجه امام قلى خان شدند . امام قلى خان اين‌بار به تاريخ اوايل سپتامبر 1629 ( محرم 1039 ) به خانم ترزا اجازه داد كه از ايران خارج شود و آن خانم در 18 سپتامبر با جنازهء شوهر به عزم شهر رم مركز اقامت پاپ حركت نمود و در اين تاريخ قريب به هشت ماه مىشد كه شاه عباس در اشرف مازندران دنيا را وداع كرده و نواده‌اش شاه صفى جانشين او شده بود . ترزا از راه حلب خود را به استانبول رساند و سه سال در آنجا ماند .